تبليغاتX
همیشه عاشق

بر مجلس ما ماهی امشب سر زند             خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند

ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند         مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند

آسمان پوشیده بر تن پرنیان نیلگون            چون عروسان خویشتن را زینت و زیور زند

آسمان راگفتم این بزمونشاط از چیست    گفت:چون که فردا آفتاب ازبرج خاور سر زند

من در آن بزم کنم خدمت که شاه انبیا           مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند

در غدیرخم چو دریا خلق خیز و موج موج        کشتی لولاک چون آنجا رسد لنگر زند

کاین علی باشد ولی الله باید بعد من          بر سر  بر دین نشیند بر سرش افسر زند

آسمان بر خاک افتادست خواهد چون زمین    بوسه بر پای علی داماد پیغمبر زند

نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی         مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند

آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی      تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند

پرچم شاه ولایت بس که در هر بامداد           خنده بر پرچم دار اسکندر زند

دست گیر از کرم افتاده ای گر چون رسا        دست بر دامان او در عرصه محشر زند

 

 

             دوستای گلم عید غدیر بر همتون مبارک باشه ان شالا.

 

 

   یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد               رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

    تنها دل ساده ایست دارایی من               آن هم شب عید تقدیم تو باد

 

 

         قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون

 

+ نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 1 |
هستی

ای دوست

دلت همیشه زندان منست

آتشکده عشق توازآن منست

آن روز که لحظه وداع من وتوست

آن شوم ترین لحظه پایان منست

YYYYYYYYYYYY

عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست

تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست

عاشقی مقدور هرعیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

YYYYYYYYYYYY

درتاریکی چشم هایت راجستم

درتاریکی چشم هایت رایافتم

وشبم پرستاره شد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاد تو بارها و بارها

در ذهن ویرانم تداعی می شود

یاد روزهای بارانی

در زیر آلاچیق عشق

و یاد شب های پر ستاره

که زیر نور کهکشان محبت ساکن بودیم

و یاد آن حرف های قشنگ که از جنس دلت بود

با یاد تو به دور دست های خیال سیر میکنم

و با یاد تو از غم ها فارغ می شوم

یاد تو بر این دل مجروح مرحم است

یاد تو روح سبز زندگی را در کالبد وجودم زنده می سازد

یاد تو تداوم بخش راه زندگی است

و تو پندار که ابرها گریستن خود از یاد ببرند

باشد که پرندگان پرواز را فراموش کنند

گویی که خورشید پرتو افشانیش را دریغ دارد

ولی بدان که تو در خاطر خسته ام رخنه کرده ای

و چون گل سرخ و شقایق و پرستوی عاشق

همیشه جاودان خواهی ماند

مهربانم، هرگز از یاد خسته ام برون نخواهی شد

و تو را چون خالق هرچه لطافت و عشق است دوست دارم و می پرستم

قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون

 

 

دوستون دارم

+ نوشته شده توسط هستی در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 0 |
دوستت می دارم،دوستم داشته باش عمق احساس مرا،تو بدانی ای کاش دوستت می دارم،از خودم بیشترت خویش می دانمت از،هر کسی خویش تَرَت تو به من نزدیکی،بیشتر از هر کس به من از من حتّی،به من از خون و نفس نازُکای تن تو،مثل پیچک به تنم پیچد و حیرانم،که تویی یا که منم دستهایت چو مرا،می فشارند به خویش از خدا می گذرم،از خدا حتّی بیش به خدا می ترسم،نکند خواب است این که تنش نرم و زلال تر ازآب است این گر طبیبی تو که کاش،کاش بیمار شوم گر تو خوابی،نکند،زود بیدار شوم گر بهشتی باشد،سرزمین تن توست همه بستان بهشت،یک گل دامن توست
+ نوشته شده توسط هستی در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 10 |

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم ؛ نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ؛ فقط احمقانه سکوت می کنیم....

 

gahi vaghta cheghadr sade aroosak mishavim, na labkhand mizanim , na shekayat mikonim, faghat ahmaghane sokoot mikonim...

 



مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الماس ، موفقیت به درخشانی طلا ... اینها آرزوهای من برای توست

 


moshkelat be sabokie hava, eshgh be omghe oghianoos , doosti be mohkamie almas, movafaghiat be derakhshanie tala ,
inha arezooye man baraye tost

 


 


ما در هيج سرزميني زندگي نمي كنيم. منزل ما قلب كساني است كه دوستشان داريم

 


madar hich sarzamini zendegi nemikonim, manzele maghalbe kasani ast ke doosteshan darim

 


 

روزي به عقب نگاه مي كنيد و به آنچه " گريه دار " بود مي خنديد ...

 


roozi be aghab negah mikonid va be anche " gerye dar " bood mikhandid

 



وقتي نوشتم عاشقترينم ، گفتي نمي خوام تورو ببينم
برات نوشتم كه بيقرارم ، با خنده گفتي دوستت ندارم

 


vaghti neveshtam ashegh tarinam , gofti nemikham toro bebinam
barat neveshtam ke bighararam, ba khande gofti doostet nadaram

 



تو اي زيباترين شعر خدايي ، تو اي گلبرگ سرخ آشنايي ، ميان كوچه هاي قلب تارم ،‌به دنبال تو مي گردم كجايي ؟!!

 


to ey zibatarin shere khodai , to ey golbarge sorkhe ashenai , miane kooche haye ghalbe taram , be donbale to migardam kojaee?

 

 



گرمي سلامم آتش خاطره هاست
پذيرايش باش  گرچه ميان ما فاصله هاست !

 

garmie salamam atashe khatere hast, pazira bash , garche miane ma fasele hast ...

 

 


1.2.3. را شمردم تك تك، آهسته به دنبال تو رفتم با شك
وقتي بزرگ شدم فهميدم، تمرين جداييست قايم باشك !

 


1.2.3 ra shemordam tak tak , be donbale to raftam ba shak
vaghti bozorg shodam fahmidam, tamrine jodaeest ghayem bashak ..

 


 

اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .

 

andaki asheghane tar zire in baran beman , abr ra booside am ta boose baranat konad

 



وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري
درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني ديگه به زيبايي گذشته نيست

 

vaghti eshghet ro az dast dadi dige say nakon be dastesh biari
dorost mesle chinie shekaste mimoone ke hata age bandesh ham bezani dige be zibaie gozashte nist

 


از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجره شان هر چه در آمد گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جاذبه ي تو سيب ها مي افتند

اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس زیبا ، اس ام اس قشنگ ، اس.ام.اس عشق ، اس ام اس دوست داشتن ، اس ام اس جدید ، اس ام اس 87 ، اس ام اس 1387 ، اس ام اس سال 1387 ، اس ام اس فروردین ، اس ام اس غم ، اس ام اس تنهایی ، اس ام اس دوستی ، اس ام اس خیلی جدید ، اس ام اس روز ، اس ام اس امروز ، اس ام اس 2008 ، پیامک عاشقانه ، پیامک جدید mosi-sms

sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane

az pasokhe man moaleman ashoftand
az hanjerashan har che dar amad goftand
ama be khoda hanooz ham motaghedam
az jazebeye to sib ha mioftand

 

 



اي واي نكنه عاشقي هامون دروغكي باشه
من دوست ندارم بوسه هامون يواشكي باشه

 

ey vay nakone asheghi hamoon dorooghaki bashe
man doost nadaram boosehamoon yavashaki bashe

 

+ نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0 |

وقتي قرارشد سهم من ازاين دنياي به اين بزرگي فقط فقط تو

باشي ... ، دنياي كوچكم

بزرگ شد . اشكهايم طعم

 دلتنگي وبيقراري به خودش گرفت . آن روز كه با يادت ، سنگ فرش

پياده روها

را با قدم هايم متر ميكردم ،

اينقدر درفكر توبودم كه اصلا حواسم به آسمان نبود تاببينم كه ابرهاي

 خودش را نشانم ميدهد يانه ؟ نفهميدم

 باران ميايد يا نه ؟ ولي ميدانم به جاي آسمان ،

دلم ابري بود ، به جاي آسمان

چشمهايم هوس گريه داشت

 گريستم و باران را سرانگشتانش به من خبر داد !

گرچه هنوز شانه اي پيدا نكردم

براي گريستن ،و گوشي

پيدانكردم تا برايش از ارزشهاي والای تو بگويم .

اما باور کن تقصير من

نيست كه چشمها ديگر

خوب نميبينند و گوشها ديگر

 حرفهای خوب  را نميشنوند !

همه ي آدمها با سرانگشتشان تو را به من نشان 

ميدهند ، ولي غافل هستند

 غافل ... ! چون تو اشاره ي هميشگي انگشتان من هستي !

انگشتهايم

عادت كرده اند به اشاره كردن به

 تو .

گوشهايم عادت كردند به شنيدن از تو و درباره تو و خوبیهایت !

چشمهايم عادت كردند به ديدن

تو !

اين بار مي روم و در دامنه

 يك كوه ميگوييم :

دوستت دارم دوستت دارم ... !!!!!

تا شايد پژواك صدايم در همه

 دنيا شنيده شود ، تا شايد

 به گوش تو هم برسد !

آری .... ! شايد كوه صدايم را به گوشت برساند . هيچ وقت

اينقدر مطمئن نبودم که چه

صدايم را بشنوي و چه نشنوي ،

من دوستت دارم !

آری عزیز دلم .... !!!!!

 دوستت دارم وعاشقانه هم دوستت دارم !!!

 

 

 

 

هستی

 

+ نوشته شده توسط هستی در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 0 |

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور کنيد پاسخ آینه سنگ نيست

سوگند مي خورم به مرام پرندگان
درعرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست

با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا که حوصله غنچه تنگ نيست

در کارگاه رنگرزان ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست

از بردگي مقام بلالي گرفته اند
در مکتبي که عزت انسان به رنگ نيست

دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر
فکري کنيد فرصت پلکي درنگ نيست

وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست

تنها يکي به قله ي تاريخ مي رسد
هر مرد پا شکسته که تيمور لنگ نيست

+ نوشته شده توسط هستی در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 1 |
                                                                                                      hasti

  

   

خدایا چگونه  زندگی کردن و چگونه عاشق  شدن را به من بیاموز تا در

 

مکتب

 

عشق بازی در سایه سار دوست داشتن  به  ...... مهر بورزم

 

من تورا تا بینهایت مي پرستیدم ولی هرگز نفهمیدی

 

التماست کردمو در خود شکستم غرورمو بازم نفهمیدی

 

عاشق نبودی تا که بفهمی دردمو احساسمو

 

هر گز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو

 

به پای تو نشستم از عشقت مست مستم

 

دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم

 

از یاد من نمیری  مردم از این اسیری

 

چیکار کنم که امروز از عشق من تو سیری

 

                                               

                                                             تقدیم  به عزیز ترینم

 

 

hasti

 

بنام او که يادش در دل ، ترنم زيباترين نغمه هاي عاشقانه است 

 

  اگه مي تونستي در قلبم راه يابي در آنجا مي ديدي زمزمه  ي

ملايمي به گوش مي رسد و

 

مي گويد تو را دوست دارم محبوب  من ! 

 

 اگه مي تونستي در اعماق روحم قدم بگذاري مي ديدي آن بيچاره

 سرگردان در جستجوي تو

 

هست و مي گويد تو را دوست دارم ماه  من ! 

 

 اگه مي تونستي از راز دروني و آه سينه سوز من آگاه شوي مي

 ديدي که از ميان آن شعله

سرکش و جان فرساي من صداي حقيقت و ملايمي که در جان من

طنين انداخته به گوش مي

رسد  که مي گويد تو را دوست دارم ! 

 اگه مي تونستي نگاه هاي پي در پي چشم اشکبارم را بفهمي

احساس مي کردي کسي

مي گويد دوستت دارم خوب من !

 اگه مي تونستم تمام انديشه هاي دردناک را برايت بنويسم کتاب

ها مي شد ولي ذره اي از

اسراري که مدت هاست مرا رنج مي دهد برايت بازگو مي کنم و تا

 آخرين لحظات عمرم مي

 

گويم : دوستت دارم.

 

 

 

 

hasti

+ نوشته شده توسط هستی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 0 |

سلام دوستاي خوبم منو ببخشيد كه دير آپ كردم . اخه مريض بودم .

 

 

واسه يعيد قربان و شب يلدا كه نتونستم چيزي بنويسم اما حالا اين متنو بخونيد تا ايشالا شاد

 

 

 بشين .

 

 

 

 

هستي

 

 

 

 

 

شاد باش اي عشق خوش سوداي ما

اي طبيب جمله علتهاي ما ...

چهل اصل شادي بخش :

 

1- شادي خود را به هيچ چيز و هيچكس وابسته نكن تا هميشه از آن

برخوردارباشي .


2-انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته

 ات  باشد .


3-هنگام عصبانيت هيچ تصميم نگير.


4-از سختي ها و مشكلات زندگي استقبال كن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده .


5- اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب كند.


6-با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده.


7-انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي .


8-از هيچكس و هيچ چيز توقع نداشته باش .


9- تا با خود مهربان نباشي ،نمي تواني مهر بورزي .


10-قبل از مطمئن شدن ،در مورد چيزي قضاوت نكن.


11-به تفسير و تعبير كارهاي ديگران نپرداز.


12-هركاري را با علاقه و اشتياق و تمركز انجام بده.


13-زندگي خود را هدفمند كن و براي رسيدن به اهدافت تلاش كن .


14-چيزهايي را كه دوست داري به ديگران ببخش .


15-قلبت را از نفرت خالي كن تا خوشبختي در آن لانه كند.


16-براي انجام كارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده.


17-در تصميم خود تاخير مينداز.


18-هنگام عصبانيت نفس عميق بكش و تا ده بشمار.


19-با ديگران طوري رفتار كن كه دوست داري با خودت رفتارشود.


20-به هيچكس اميد نداشته باش جز خدا.


21-بر جسم و روح خود مسلط باش .


22-براي اينكه شادباشي بايد شادي آفرين باشي .


23-در زندگي بجاي شناوربودن شنا گر باش.


24-اندوه روز نيامده را، بر روز آمده ات نيفزا.


25-هرگز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است.


26-قبل از انجام كاري يا گفتن چيزي به ضرورت آن بيانديش .


27-بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده.


28-به جاي بيزاري از انسانها از رفتار بد آنها متنفر باش .


29-بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوش رو ياد كنند.


30-يگانه داروي آرام بخش روح ياد خدا است.


31-خود را از اسارت زنجيرهاي بدبيني ،منفي نگري و نا اميدي آزاد كن .


32-به خاطر اشتباهات گذشته خود را سر زنش نكن .


33-به ديگران كمك كن آنچه را كه مي خواهند بدست آورند.


34-در فرهنگ لغات خود شكست را تجربه معنا كن .


35-با شرايط زندگي سازگار باش .


36-هنگام از دست دادن ناراحت نشو، وقتي هم چيزي به دست آوردي خوشحال

نباش.


37-در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه كه حرف

،حرف خودت باشد.


38-براي كشف حقايق ،زياد تفكر كن ،بخصوص جهان آفرينش .


39-به قدر توانت تلاش كن و نتيجه را به خدا  واگذار كن .


40-هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن ،چراكه تو چيزهايي داري كه ديگران

در حسرت آنهاهستند.

 

هستيهستي

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 0 |
قسم خوردم که دیگر دور هوس نگردم

                                 دیگر هرگز با شیطان من هم نفس نگردم

   عمری بودم اسیرش دیگر حقیر بودن بس

                                  نور الهی بیا  شو همدم  یه  بی کس

   صد توبه شکسته  پرونده ام  کرد  سیاه

                                   زندگی و عمر من به پای شیطان تباه

   اما نه این بار دگر کار به نفس نَسپُرم

                                   چون که به اکسیر عشق ناب شده گوهرم

   زندگی در کام خود کنم از این پس عسل

                                  چونان  که  توی دنیا همه  زنندم  مَثل

    خسته ام دیگر اما نه از دنیا از این صمت

                                  پیام خوشبختی را فریاد زنم به هر سمت

   دور از هیاهو و غم خلوت کنم با خدا

                                  امیدوارم  که  دیگر نگردم  از او جدا

   حالا دگر رهایم نیستم من اندر قفس

                                  چون که قسم خورده ام نگردم دور هوس

                                                         

+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 1 |

 

هميشه از نگاه تو با تو عبور مي کنم
از اينکه عاشق توام حس غرور مي کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه مي شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه مي شوم
با تو ستاره مي شوم, با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم ,با تو ستاره مي شوم

از سايه هاي ملتهب هميشه مي گريختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره مي شوم
ناجي شام شوکران با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو يگانه مي شوم

خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت
خانه به خانه ديدمت همچو فسانه ديدمت
با تو ستاره مي شوم, با تو ستاره مي شوم
با تو ستاره مي شوم ,با تو ستاره مي شوم

 

 

 

 

 

                                  هستي

+ نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 0 |

 

چقدر خوب ميشه كه تو باشي

 

چقدر خوب ميشه كه تو باشي و با من باشي چقدر خوب

 

ميشد كه تو را اندازه مي‌كردم

 

در دست‌هاي جامانده بر روي پنجره‌هايي كه هيچ وقت باز

نشده‌اند

 

حتي به روي تو، تو كه پنجره‌ها را بي‌معنا كردي

 

وقتي هميشه گشوده بودي چه روي آسماني كه

 

منو از چشم تو مي‌ديد

 

چقدر خوب مي‌شد كه هميشه چشم‌هايم را مي‌بستم كه

 

هيچ آسماني نتواند تو را از نگاه من بگيرد

 

چقدر خوب مي‌شه كه تو باشي

 

حتي بر روي بخار شيشه

 

بر روي جاي دست‌هاي جا مانده بر پنجره‌هايي كه هيچ

 

وقت باز نشدند

 

خاطرت خاطرخواهي را خاطره كرد!

 

خاطرة من!

 

 

                               هستي

+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 0 |
 

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند

ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند

گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند

عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند

خوب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند

عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند

                                                     هستي

 

نه میشه باورت کنم، نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی، نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی، نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی، نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو
نه می تونم بگم بمون، نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام
چجوری از تو بگذرم؟ تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی
نه ساده ای نه خط خطی, نه دشمنی نه هم نفس
نه با تو جای موندنه، نه مونده راه پیش و پس

 

 

 

 

 

 

هستي

+ نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 14 |

نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی

 

برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

 

 نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری ببيند

 

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

 

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

 

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

 

 نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

 

نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی

 

 نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

 

گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی

 

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

 

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

 

 نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

 

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

 

 *جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت*

    

 

هستي

 

 

                         قررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون

 

                                 

 

 

+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 14 |
هستی

 

ديروز در دادگاه دلم      مغز من قاضي بود      متهم قلبم بود     جرم من عشقم بود    

    عشق من ياد تو بود         حق من اعدام بود بوسه تنها تصادفي است كه پليس راه

ندارد. درياي غم تنها دريايي است كه ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است كه شكستنش صدا ندارد.

عاشقي تنها دردي است كه درمان ندارد

 هستی

 دلی آشفته وپژمرده دارم

                              دراین دنیا دلبری گم کرده دارم

 کتاب عشق اورا هرشب می خونم

                                     هنوز دفتر ناخونده دارم

    خدایا ازسفریارم نیومد

                                    رفیق قلب بیمارم نیومد

  به خون اومد دلم ازدرد هجرون

                                  به دیدارم پرستارم نیومد

  اسیر درد و بیمارم توکردی

                              میون عاشقا خوارم توکردی

  کجا با غم مرا بود آشنایی

                            به دست غم گرفتارم توکردی

 

هستی

 

       قررررررررررررررررررربون همتون جون من نظر یادتون نره بابا  

+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 0 |

 تولد                                                                                                                                                       

          تولد                                                                                                          

               تولدم مبارک ، مبارک ، مبارک ، تولدم مبارک

 

 

23 شهریور را پیشاپیش به خودم تبریک میگم ان شاالله که

 

120 سال دیگه عمر کنم زیر سایه امام زمان هم زندگی کنم

 

 

                                                                 

                                                            

 

 

 

 

    قررررررررررررررررررررررربون همتون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هستی در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 22 |
سلام دوستان خوبيم ايشالا خوب که هستين؟ اگر مي بينيد که من در وبلاگ شما ها نظر ندادم به

خاطر اينه که من ميام تو وبلاگتون اما نمي تونم صفحه نظرات رو باز کنم . اميدوارم که از من

دلگير نباشيد . راستي چند روز ديگه تولدمه هاااااااااا . ديگه حس مي کنم اينجا واسه من جايي

نمونده ديگه مجنون واسه ليلا قصه جدايي خونده ديگه اين دل ، دل تنها ، عاشق کسي نمي شه

ديگه قمري ميشه تنها، مي ميره کنج يه بيشه سهم من از اين زمونه، حسرت و يه جرعه آهه

کاشکي که همه بدونن، به خدا دلم گناهه

 

 

 

+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 0 |
سلام دوستای خوبم ....

خوبین؟ من که خوب نیستم.

امروز خیلی دلم گرفته بود این پستو گذاشتم. بخونید امیدوارم که خوشتون بیاد ...

کوچه ناراحت بود که می خواهند تبدیل به بن بستش کنند

گریه کرد.... به خیابان نگاه کرد و گفت چه می شد

چه می شد من هم مثل تو آزاد بودم و می توانستم

راحت باشم ... افسوس که باید همیشه دلتنگی در من نقش ببندد.

صدای بازی پسران شیطون که دروازه گذاشته بودند

و فوتبال بازی می کردند و صدای عمو زنجیر باف

زنجیر من رو بافتی دختران کوچک در بن بست

شنیده می شد.... کوچه که حال بن بست شده بود

ناراحت بود و دائم ناله می کرد چرا این بچه ها

به خانه شان نمی روند و دائم مزاحم او هستند

در حالیکه او گریان است و همه می خندند

دوباره به خیابان نگاه کرد

و حسرت می خورد تا اینکه پیر مرد ی

در حالی که به مناسبت نوروز برای نوه اش

ماهی خریده بود داشت از خیابان عبور می کرد

راننده ی ماشین با سرعت تمام حرکت می کرد

کوچه حواسش به راننده بود و دید

با صدای مهیبی پیرمرد روی زمین افتاد

کیسه ی آبی که ماهی درش بود حال به

خشکی افتاد .... پیرمرد صورتش خونین

بود و ماهی در رگ های پیرمرد جان داد

کوچه .... کوچه فهمید چه آروزی

بیهوده ای داشته .... فهمید داره نا شکری می کنه

به خودش گفت چرا ... چرا به بچه ها

گفته بازی نکنید ... شادی نکنید گفته من ناراحتم

کوچه به بن بست شدنش بالید و گفت

به خاطر خنده ی کودک

به خاطر شادی بازی

به خاطر تنها بودن .... به خاطر او سکوت می کنم.

می بینی ... این حال کوچه است

با حال من و تو یکی است

پس بیا قدر این لحظات زندگی رو

تا از دست ندادیم بدونیم.

و تو نیز بدان ..... من به حرمت تو

سکوت کردم... من که زبانه هایی از آتشم

خاکستر شدم تا تو .... نغمه ی آغاز را بنوازی.

سکوت من زیباست

چون تو زیبایی.







قرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون
+ نوشته شده توسط هستی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0 |
ای آن که خدا به خلقتت ناز کند جنت به شفاعت تو، در باز کند

جبریل اگر گشاده پر در ملکوت با تذکره نام تو پرواز کند

هر صبح چو این سپیده سرباز کند شرح شرف حسین، آغاز کند

ای مطلع هر قصیده و هر چه غزل طبعم ز طرب زمزمه ای ساز کند


عیدتون خیلی مبارک هم عید امروز هم فردا و هم پس فردا

عید بر همگان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد
+ نوشته شده توسط هستی در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 12 |

سلام دوستای خوبم خوبین خوشین سلامتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایشالا که حالتون خوبه. همون طور که قبلا توی اون یکی وبلاگم گفتم نمی دونم چرا فیلترش کردن ، منم که

خیلی اعصابم خورد شده بود به خاطر این کارشون اتصمیم گرفتم که یه وبلاگ جدیدرو با کمک شماها از نو

بسازم. امیدوارم که کمکم کنید . از آقا فرهاد هم خیلی ممنونم که منو فرا موش نمی کنه و همیشه کمکم می

کنه . البته منو شرمنده می کنه چون که من خیلی دیر به دیر بهش سر می زنم . امید وارم که از دستم ناراحت

نشده باشن .






قررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربون همتون بررررررررررررررررررررررررررررم
+ نوشته شده توسط هستی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 1 |


Powered By
BLOGFA.COM